تبلیغات
علمای زنجان ،شهدای راست قامت زنجانی - تصویر و مناجاتی از شهید حسین داودی
علمای زنجان ،شهدای راست قامت زنجانی
زنجان شهر فقهای نامدار و غواصان دریادل و خط شکن و چهره های فرهنگی و پایتخت شور و شعورحسینی

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 11 آبان 1394


خدایا! تو می‌ دانی‌ كه‌ جبهه‌ آمدنم‌، فقط‌ انجام‌ وظ‌یفه‌ ای‌ است‌ كه‌ خون‌ هزاران‌ شهید غرق‌ در خون‌ خفته‌ و خدمات‌ آن‌ ابرمرد جهان‌ بشریت‌ امام‌ امت‌ بر گردنم‌ احساس‌ می‌ كنم‌  .

خدایا! به‌ من‌ كمك‌ كن‌ كه‌ بتوانم‌ در این‌ امر موفق‌ شوم‌.

خدایا! در این‌ چند ساعتی‌ كه‌ به‌ رویارویی‌ سرنوشت‌ ساز حق‌ علیه‌ باط‌ل‌ مانده‌، كمكم‌ كن‌ تا به‌ آرزویم‌ برسم‌  .




هو العشق و هو الحیّ و هو الهو
خوشا هو هو زدن با حضرت او
به نام او که دل را چاره ساز است
به تسبیحش زمین، مُهر نماز است
چراغی مرده ام، دل کن دلم را
به بسم الله، بسمل کن دلم را
بگیر این دل، دل ناقابلم را
به امیدی که بگدازی دلم را
بده حالی که حالی تازه باشد
که هر فصلش وصالی تازه باشد
مدد کن لحظه ای از خود گریزم
که تاریک است صبح رستخیزم
تمام فصل من شد برگ ریزان
بده داد منِ از خود گریزان
الهی سینه ای داریم پُر سوز
تبسم کن در این آیینه یک روز
تبسم کن، تبسم کن، الهی!
مرا در عطر خود گم کن، الهی!
من از کوه و درختی کم نبودم
شبی با من تکلم کن، الهی!
همه حیران، چون موساییم در طور
تجلی کن، شبی، یا نور، یا نور!
تجلی کن که ما گم کرده راهیم
ببخشامان که لبریز از گناهیم
الهی سر به زیران تو هستیم
اسیرانیم، اسیران تو هستیم
اسیرانی سراسر دل پریشیم
الهی، ما گرفتاران خویشیم
الهی الامان از نَفْس بد کیش
اسیر تو گریزان است از خویش
دلم سرگرمِ کارِ هیچ کاری
امان از این پریشان روزگاری
نه گفتارم به کار آمد، نه رفتار
گرفتارم، گرفتارم، گرفتار
دلا برخیز، از این بیهوده برخیز
به چشمانم چراغ گریه آویز
از آن ترسم که در روز قیامت
نیاید دل به کار سوختن نیز
الهی ما نیازیم و تو نازی
غم ما را تو تنها چاره سازی
الهی درد این دل را دوا کن
همین امشب مرا از من جدا کن
دعا کن یک سحر در خود برویم
بگویم آن چه را باید بگویم
دلم را شعله ی آه سحر کن
مرا در یک دوبیتی مختصر کن
«الهی درد عشقم بیش تر کن
دل ریشم از این غم، ریش تر کن
از این غم گر دمی فارغ نشینم
به جانم صدهزاران نیشتر کن*»

بده ساقی! سبویی حال گردان
مرا از اهل بیت مِی بگردان
خداوندی که مِی را خضرِ من کرد
به نام عشق، آغاز سخن کرد
می یی خواهم که باشد نغمه ی او
هو العشق و هو الحیّ و هو الهو
می یی تا زیر و رو سازد دلم را
به شطّ آتش اندازد دلم را
می یی تا در دلم باران بگیرد
صدایی مرده امشب جان بگیرد
می یی تا بگذرم از هر چه هستی
برقصم در نماز شور و مستی
دعا کن آتش می در بگیرد
جنون، جان مرا در بر بگیرد
مرا زندان تن کرده است دلریش
جنون کو؟ تا رهایم سازد از خویش
کجایی ای جنونم، ای جنونم؟
شکست افتاده در سقف و ستونم
کجایی ای منِ از من رهیده؟
بچرخانم چو تیغ آب دیده
رهی دارم که پایانش عدم نیست
اگر عالم شود شمشیر، غم نیست
مبین آیینه ی رازم شکسته است
صدایم مرده و سازم شکسته است
دلم را تکه ای عرش برین کن
مرا سرشار از نور یقین کن
الهی باده ام بی آب و رنگ است
بنوشانم که دیگر وقت، تنگ است
به حقّ سوره ی می، سوره ی خم
به روی ما تبسم کن، تبسم
مدارا کن، مدارا با اسیری
بده ساقی «می روشن ضمیری»
ببر ما را به کوی می فروشان
بنوشان باده از جامی خروشان
بگردان و بگردان و بگردان
بنوشان و بنوشان و بنوشان
«چو مستم کرده ای مستور منشین
چو نوشم داده ای زهرم منوشان»**
وصیت می کنم صبحی که مُردم
مرا در خلعتی از می بپوشان
دلم وقف شما ای می پرستان
سرم نذر شما ای باده نوشان
شب قدر آمد ای ساقی دوباره
ببر ما را به کوی می فروشان
بده جامی که جانم جان شود باز
برآید از خم و خمخانه، آواز
بده ساقی، میِ زاینده هوشی
شرابِ عرشیِ خورشید جوشی
می محرابی تهلیل گویی
می «اسرایی» «معراج» پویی
می یی خواهم که رحمانی ست حالش
می من چارده قرن است، سالش
می یی خواهم که حالم را بداند
برایم تا سحر «حافظ» بخواند
شفابخش دل بیمار باشد
«الهی نامه» ی عطار باشد
می یی کز هر رگش «الله» جوشد
خط جورش خطایم را بپوشد
می یی خواهم که تا خویشم برد راه
می لبریز «حمد» و «قل هو الله»  

شاعر : علیرضا قزوه




طبقه بندی: مجله راست قامتان، 
دنبالک ها: رویش سرخ،
آرشیو مطالب
نظر سنجی
بسیار سپاسگزارم تا نظر خود را در مورد مطالب سایت بفرمایید






صفحات ویژه
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

کلیپ موبایل

دانلود فیلم

نرم افزار موبایل

قائم پرس