تبلیغات
علمای زنجان ،شهدای راست قامت زنجانی - خاطراتی از زمان انقلاب شکوهمند اسلامی
علمای زنجان ،شهدای راست قامت زنجانی
زنجان شهر فقهای نامدار و غواصان دریادل و خط شکن و چهره های فرهنگی و پایتخت شور و شعورحسینی

بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 21 شهریور 1394
خاطرات یک جهادگر اهل شهرستان طارم تحت عنوان خاطراتی از زمان انقلاب شکوهمند اسلامی

تعریف خاطرات زمان انقلاب شکوهمند اسلامی آنهم بوسیله این اقل ناچیز بسیار دشوار است از طرفی مطالب آنقدر زیاد است که در یک صفحه نمیشود از رشادتها و فداکاریهای انقلابیون مسلمان که با سلاح ایمان به مصاف تانک میرفتند را توصیف کرد: اینجانب فقط بعنوان شاهد قسمتی از این رشادتها بوده ام و لایق همراهی این اقیانوس بیکران نبوده ام آشنایی بنده با انقلاب از زمان طفولیت بوده و در سال 1343 زمانیکه بچه بودم در یک غروب پاییزی ماه رمضان موقع افطار 2/دو نفر روحانی فارس زبان را در کنار چشمه باغ خودمان واقع در هزاررود دیدم و آمدم موضوع را به پدرم گفتم که دو نفر عمامه بسر در کنار چشمه باغ ما نشسته اند و ایشان بهمراه عموی خود که از بزرگان روستا و خانواده بود( پدر بزرگ حجج الاسلام فغانی که از علمای بزرگ شهرستان میباشند)که در یک حیاط بزرگ زنگی میکردیم به محل چشمه در 300متری مراجعه و آن دو بزرگوار خسته و غریب را به منزل آوردند و پس از افطار مختصر خودشان را معرفی و از جریانهای قم و اذیت و آذار عمال شاه نسبت به طرفداران حضرت امام و انقلاب تعریف کردند و روحانیون را دستگیر کرده و هرکس طرفدار آقای خمینی مرجع تقلید باشد مورد خشم و غضب قرار میدهند و ما از قم به سایر شهرستانهای کشور مسافرت میکنیم و پیام دستگیری آیت اله خمینی را به مردم میرسانیم.

عموی پدرم و پدربزرگم که از ریش سفیدان روستای هزارود بودند به بزرگ ترهای روستا و ریش سفیدان خبر دادند آنها ازجمله چند ریش سفیدبزرگ مثل کربلایی معصومعلی.کربلایی عینعلی.حاج سیدیحیی و سایر بزرگان در خانه ما که حیاط مشترکی داشتیم جمع شدند و به صحبت های این دو روحانی که با پیاده از منجیل به طارم و از آببر به هزارود آمده بودند گوش دادند و حتی مقداری کمک مالی تهیه و آنها را پدرم که من هم همراه او بودم به مسجد سیدلر هزارود بردیم که یکی از آنها در آجا به منبر رفت و صحبت کرد و فردای آنروز از هزارود به طرف درام حرکت کردند و این موضوع طوری در روحیه مردم و بنده تاثیر داشت که هرگز فراموش نمی کردم ولی کاری از دستم بر نمی آمد تا اینکه در روزنامه اطلاعات آن مقاله را خواندم و آتش گرفتم ولی خب کاری از دستم ساخته نبود بالاخره موقع اوج گیری انقلاب علی رغم اینکه تحت نظر و حتی تعقیب ساواک بودیم و 12 نفر از فعالان انقلاب در منطقه باهم همکاری داشتیم و تحت تعقیب بودیم با سفارش یکی از علمای بزرگ و انقلابی که هنوز هم از فعالان میباشند و تظاهرات مردم در زنجان و بعضاً طارم را هدایت میکردند تظاهرات را در طارم راه اندازی کنیم و همه روستاها را به آب بر که آنموقع مرکز بخش بود جمع کنیم لذا بهمراه چند نفر از دوستان از جمله سردار عباسی. مرحوم اخوی.آقا سیدمعصوم و سایرین برای اولین بار در هزارود راهپیمایی کنیم که شبانه به چند نفر در سایر روستاهای اطراف از جمله هارون آباد علیا و سفلی.آستاکل و هزارود سفلی و ... به هزارود جمع کردیم و در میان خوف و وحشت و آن جو بسیار مخوف مقداری صحبت شد و مردم به تظاهرات بر علیه شاه و حمایت از حضرت امام خمینی ترغیب نمودیم و اولین تظاهرات مردمی در منطقه آغاز شد، البته در آن موقع کسی به راحتی حاضر به اجرای شعار نمی شد،! که این قرعه بنام حقیر درآمد و بنده اولین شعار را با یکدستگاه بلندگوی دستی اجرا کردم و اولین شعار هم این بود که در آن جو خوفناک که نفس ها در سینه ها حبس شده بود خواندم (دورود بر خمینی بت شکن.مرگ بر شاه قانون شکن) حقیقت این بود دو سه بار با ترس و لرز این شعار را تکرار کردم اول مردم زیاد استقبال نمی کردند ولی کم کم جواب میدادند بعضی ها گفتند که شعار ترکی هم بخوان که خواندم :( مسجد کرمانی بوشاه اوتلادی ـ رکس آبادانی بو شاه اوتلادی ) مرگ بر شاه مرگ بر شاه و آنروز به خانه ها برگشتیم و فردا صبح طبق قرار قبلی به آن روحانی رابط که روستاهای آن طرف طارم یعنی قلات. کهیا.سانسیز. ونیسر. دستجرده و ... را هدایت میکرد بطرف آببر آمدیم و سخنرانها صحبت کردند یکی از علما مقابل پاسگاه ژاندارمری که آماده باش بود بالای یدستگاه مینی بوس صحبت کرد و به برخی از افراد که نیز قصد آشوبگری سرقت مسلحانه داشتند و کارهایی نیز انجام داده بودند هشدار داد و از ماهیت حکومت شاه و مسائل آن زمان و همچنین رهبری انقلاب صحبت کرد و البته عصر آنروز خبر آمد که رئیس پاسگاه به مامورین دستور آتش داده بوده ولی یکی از سربازها شدیداً مخالفت کرده و قصد درگیری با فرمانده پاسگاه را داشته است. بعد از آن نیز تظاهرات با شدت ادامه داشت و ما در کسوت انتظامات و در اجرای شعارها انجام وظیفه میکردیم. خدا میداند که تظاهرات مردم طارم بقدر منظم و با شدت بود که بعدها چند نفر از انقلابیون منجیل از مردم طارم برای عزیمت آنها به منجیل و شکستن جو خفقان آنجا را شدند که پادگانهای نیروی دریایی و ارتش در آنجا مسقر بودند که این کار عملی شد و مردم طارم به آن شهر مراجعه کردند که خود حکایت شیرینی است. البته بنده اکثر این مطالب خاطرات انقلاب زمان دفاع مقدس و جهادسازندگی و بعد از آن را در قالب منظومه ای سروده ام که در صورت چاپ دیوان قطوری خواهد شد. لذا دو مورد خلاصه ای از آنها را تقدیم میدارم.

 

با تشکر

احمد علوی تبار


منبع:سنگرساز بی سنگر طارم





طبقه بندی: مجله پایتخت شور حسینی،  مجله راست قامتان، 
دنبالک ها: سنگرساز بی سنگر طارم،
آرشیو مطالب
نظر سنجی
بسیار سپاسگزارم تا نظر خود را در مورد مطالب سایت بفرمایید






صفحات ویژه
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

کلیپ موبایل

دانلود فیلم

نرم افزار موبایل

قائم پرس