تبلیغات
علمای زنجان ،شهدای راست قامت زنجانی - زنجانی، در دادگاه تاریخ
علمای زنجان ،شهدای راست قامت زنجانی
زنجان شهر فقهای نامدار و غواصان دریادل و خط شکن و چهره های فرهنگی و پایتخت شور و شعورحسینی

علی ابوالحسنی (مُنْذِر)

 

زنجانی، از دیدگاه امام خمینی

پیشوای فقید انقلاب اسلامی ایران، از معتقدان به مقام علمی و مجاهدات سیاسی شیخ فضل‏الله نوری بود، او را عَلَمدار دفاع از دین می‏شمرد و نسبت به قاتلان وی دیدگاهی شدیداً منفی داشت. از نظر ایشان: «مرحوم شیخ فضل‏الله نوری رَحِمَهُ الله» یک شخصیتِ «مجاهدِ مجتهدِ دارای مقامات عالیه» بود که برای انطباق قوانین مشروطه با اسلام قیام کرد و «متمّم قانون اساسی» حاصل تلاش و «کوشش ایشان بود» و به همین علت نیز «خارجیها که یک همچو قدرتی را در روحانیت می‏دیدند... یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانی‌نما» ـ ابراهیم زنجانی ـ شیخ فضل‏الله «را محاکمه کرد و در میدان توپخانه، شیخ فضل‏الله را در حضور جمعیت به دار کشیدند».1

 
مقبره مرحوم شیخ (واقع در قم، صحن بزرگ حضرت معصومه علیها السلام) پیش از تبعید امام به عراق، پاتوق ایشان و دوستان‏شان محسوب می‏شد. 2 پس از پیروزی انقلاب نیز کراراً از شخصیت و مظلومیت شیخ، و اصلِ پیشنهادی او در قانون اساسی (نظارت فقها بر مجلس) یاد و ستایش می‏کرد و ملت ایران را به غور در حوادث مشروطه و عبرتگیری از سرنوشت آن (بویژه شهادت جانگداز شیخ) فرا می‏خوانْد: «اگر روحانیون، ملت، خطبا، علما، نویسندگان و روشنفکران متعهّد سستی بکنند و از قضایای صدر مشروطه عبرت نگیرند، به سر این انقلاب آن خواهد آمد که به سر انقلاب مشروطه آمد...» (4/8/60) و به نویسندگان توصیه می‏کرد در باره شیخ قلم بزنند. 3
 
امام در مسیر دفاع از اسلام و ستیز با عناصر سکولار، بین خود و استاد مطهری، شباهتهایی آشکار با شهید نوری می‏دید و دشمنان نظام جمهوری اسلامی را از سنخِ کسانی می‏شمرد که در مشروطه، به منظور انزوای روحانیت در اجتماع و سیاست ایران، دست به قتل علما گشودند. با تأکید براینکه: «مقصد ما اسلام است»، هشدار می‏داد: «ببینید چه جمعیتهایی هستند که روحانیون را می‏خواهند کنار بگذارند؟ همان طوری که در صدر مشروطه با روحانی این کار را کردند و اینها را زدند و کشتند...؛ همان نقشه است. آن وقت ترور کردند سید عبدالله بهبهانی را، کشتند مرحوم نوری را، و مسیر ملت را از آن راهی که بود برگرداندند به یک مسیر دیگر؛ و همان نقشه الآن هست که مطهری را می‏کشند، فردا هم شاید من و پس فردا هم یکی دیگر را. مسیر، غیر مسیر ماست» (3/3/58). از نظر مرحوم امام: ابراهیم زنجانی (دادستانِ! محکمه‏ای که رأی به اعدام شیخ فضل‏الله داد) نه یک روحانی اصولگرا و آزادیخواه، بلکه روحانی‌نمایی فاسد و نامهذَّب شمرده می‏شد. چنانکه در جمع طلاب حوزه‏های علمیه و مدرسین و دانشجویان تحکیم وحدت دانشگاهها و مدارس عالی کشور فرمودند:
 
اگر تهذیب در کار نباشد علم توحید هم به درد نمی‏خورَد!... حتی علم توحید که بالاترین علم است...، انسان را اگر مهذّب نباشد از خدای تبارک و تعالی دورتر می‏کند. باید کوشش بشود در... حوزه‏های علمیه... کنار علم فقه و فلسفه و...، حوزه‏های اخلاقی، حوزه‏های تهذیب... و... سلوک الی الله تعالی [ باشد].
 
شما می‏دانید که مرحوم شیخ فضل‏الله را کی محاکمه کرد؟! یک معمّم زنجانی، یک ملاّی زنجانی محاکمه کرد و حکم قتل او را صادر کرد. وقتی معمّم و ملاّ، مهذَّب نباشد، فسادش از همه کس بیشتر است. در بعضی از روایات است که در جهنّم، بعضیها اهل جهنّم از تعفّن بعضی روخانیون در عذاب هستند و دنیا هم از تعفّن بعضی از اینها در عذاب... اگر عالِمْ فاسد، یک شهر را، یک مملکت را به فساد می‏کشد؛ چه عالم دانشگاه باشد چه عالم فیضیه فرقی نمی‏کند (27/9/59).
 
نیز فرمودند: «...مثل مرحوم حاج شیخ فضل‏الله نوری [ را] در ایران ـ برای خاطر اینکه می‏گفت باید مشروطه، مشروعه باشد، و آن مشروطه‏ای که از غرب و شرق برسد قبول نداریم ـ در همین تهران به دار زدند و مردم هم پای او رقصیدند و کف زدند» (13/7/62). خلاصه آنکه: «در دوران مشروطه... یک عده‏ای که نمی‏خواستند که در این کشور، اسلام قوّه داشته باشد... جوّ سازی کردند به طوری که مثل مرحوم آقا شیخ فضل‏الله که آن وقت آدم شاخصی در ایران بود و مورد قبول بود، همچه جوّ سازی کردند که در میدان، علنی ایشان را به دار زدند و پایش هم کف زدند و این نقشه‏ای بود برای اینکه اسلام را منعزل کنند و کردند...» (26/9/62).
 
زنجانی، به روایت شاهدان عینی
سالها پیش، در اواسط دهه شصت، زمانی که این بنده (راقم سطور) در باره فقیه وارسته و عدالتخواهِ زنجان در عصر مشروطه، حجهْ‌الاسلام ملاّ قربانعلی زنجانی، پژوهش و تحقیق کرده و بدین منظور، علاوه بر مطالعه کتب و اسناد گوناگون در باره حوادث زنجان در جنبش مشروطه و مواضع سیاسی حجهْ‌الاسلام زنجانی، با رجال و شخصیتهای بزرگ و مطّلع آن سامان (اعم از روحانی و بازاری و اداری و...) نیز مصاحبه و گفتگو می‏کرد، اطلاعات و خاطراتی ناب و فراوان و بعضاً تکان دهنده از خصوصیات فکری و اخلاقی شیخ ابراهیم زنجانی به دست آورد که سخت خواندنی و عبرت انگیز بود و انسان را شدیداً به یاد این دو دعای مشهور و عمیق اسلامی می‏انداخت که: «اَللّهُمَّ اجْعَل عَواقِبَ اُمورِنا خُیرا» و «رَبَّنا لاتَکلنا اِلی اَنفُسِنا طَرفَه عَینٍ اَبَدا»!4 به قول شاعر نکته سنج فارسی:
 
ای خدا، مگذار حالِ ما به ما
 گر گذاری، وای بر احوال ما!
 
پیش از ذکر اطلاعات و خاطرات فوق، تذکر این نکته (که در پیشگفتار نیز آورده‏ایم) ضروری است که: گناه برادر را به پای برادر نمی‏نویسند و پسران را به کیفرِ مطاعنِ پدران نمی‏گیرند (البته پدران، مسئول تربیت فرزندان خویش‏اند). از صفات باری تعالی «یُخرجُ الحی مِنَ المیّت» است و باب توبه نیز همواره بر روی گنهکاران گشوده. بنابراین، آنچه از ابراهیم زنجانی و برخی از منسوبان وی در زیر خواهد آمد، نفیاً و اثباتاً متضمّنِ هیچ نوع قضاوتی نسبت به بازماندگان فعلی آنان ـ خاصّه کسانی که عمر را، به نجابت و شرافت می‏گذرانند ـ نیست. ذکر آن حقایق تلخ نیز از آن رو است که اگر در نگارش تاریخ، بنای مورخ بر ملاحظه اسلاف و اخلاف، و حذف و سانسور حقایق باشد، تاریخْ شیری بی‏یال و دُم و اشکم شده و راه عبرت‏گیری و تجربه اندوزی کلاًّ مسدود خواهد گشت. جالب است که منفوریّت شیخ ابراهیم در زنجان پس از مشروطه، به حدی بود که پاره‏ای از فرزندان وی نیز از وی بیزاری می‏جستند. پیش از این سخن مورخ و پژوهشگر فقید، آقای زاوش را آوردیم که راجع به شیخ ابراهیم می‏نویسد: «نوه‏های دختری وی در زنجان از فرهنگیان خوشنامی هستند که از اعمال پدر بزرگ خود متنفرند. این سخن را قلمزن [ = آقای زاوش] از زبان آنان شنیده است».5 سخن مرحوم حسن آقا رهبری (داماد شیخ ابراهیم، و رئیس اسبق فرهنگ و ثبت زنجان) نیز در بخش دوم کتاب حاضر گذشت که، خود را فراتر از شیخ ابراهیم انگاشته و نسبت به وی موضع انتقادی داشت.
 
یادآوری می‏شود که راویان حکایات زیر:
 
* آیت‌الله میرزا عباس طارمی،
* آیت‌الله میرزا محمود حسینی امام جمعه زنجان،
* علامه حاج شیخ موسی زنجانی،
* آیت‌الله حاج سید عزالدین حسینی زنجانی،
* آیت‌الله حاج سید موسی شبیری زنجانی،
* دکتر نورالدین مجتهدی،
* حاجی میرزا ابوتراب ضیایی
* آقای محمد مدرسی زنجانی
* آقای عبدالعظیم اوحدی، و
* حاج سید ابراهیم موسوی زنجانی
 
در پایان جلد اول کتاب «سلطنت علم و دولت فقر»، نوشته این جانب، تحت عنوان «توثیق رُوات» معرفی شده‏اند و جویندگان آشنایی بیشتر با شخصیت و مقام آنان، می‏توانند به مأخذ یادشده مراجعه کنند.
 
اینک خاطرات و اطلاعات شگفت مزبور در باره ابراهیم زنجانی:
 
برخوردار از دانش، بی‏بهره از عمل!
1. مرحوم علاّمه حاج شیخ موسی زنجانی، از مدرّسان و نویسندگان برجسته حوزه علمیه قم، کتابی به نام «الفهرست لمشاهیر علماء زنجان» نوشته که به شرح حال علما و دانشمندان آن خطه اختصاص دارد. وی در آن کتاب، پیرامون شیخ ابراهیم، بسیار کوتاه و مختصر، امّا پرمعنا و تعریض‏آمیز می‏نویسد: «الشیخ ابراهیم المعروف بسرخه دیزجی یُعرَفُ بِالعِلم و الفضل و یُنکرُ بِالعَمَل».6
 
گفتنی است که علامه شیخ موسی زنجانی، گذشته از فقاهت، در دانش حدیث نیز دستی توانا داشت و شاهد این امر، کتاب دو جلدی او: «مدینه البلاغه‌» است که در آن، با بهره‏گیری از منابع حدیثی شیعه و اهل سنت، مجموعه خطبه‏ها، نامه‏ها، مواعظ، وصیتها، احتجاجات، دعاها و کلمات کوتاه پیامبر اکرم (ص) را گردآورده است. تعبیر او در باره شیخ ابراهیم زنجانی می‏تواند متخذ از ـ یا ناظر به ـ این حدیث شریف نبوی (ص) باشد که در کتاب کنزالعمال (خ 29046) آمده است:
 
اِنّی لا اَتَخَوَّفُ عَلی اُمّتی مؤمناً و لا مشرکاً. اما المؤمن فَیَحجُزُهُ ایمانُه و اما الکافر فَیَقمَعُهُ کفرُه، ولکن اتخوّف علیکم منافقاً عالمَ اللسان یقول ما تَعرِفون و یعمل ما تُنکرون.
حاصل مضمون آنکه: من بر امتم از افراد مؤمن و مشرک نمی‏ترسم. چه، مؤمن را ایمانش (از صدمه به امت) باز می‏دارد و کافر را نیز کفرش (رسوا و) نابود می‏سازد. اما بر شما از آن منافق چرب زبان بیم دارم که به سنت اسلام و مسلمانی سخن می‏گوید، ولی در عمل، بر ضدّ اسلام حرکت می‏کند.
 
2. آیت الله حاج سید موسی شبیری زنجانی، از فقها و مراجع بزرگ معاصرند که در قم ساکن بوده و مقام فضل و تقوا و امانتِ ایشان، بویژه تبحّرشان در علم رجال، مسلّمِ اهل نظر است. ایشان فرمودند:
 
در رجال نجاشی، در باره بعضی اشخاص چنین تعبیر شده (و ابن غضائری هم در رجال خود همین تعبیر را آورده است) که: «یُعرَفُ و یُنکر»!
 
مرحوم آقا شیخ موسی زنجانی ـ صاحب «الفهرست لمشاهیر علماء زنجان» ـ در معرّفی شیخ ابراهیم زنجانی از همین تعبیر سود جسته است: «یعرف بالعلم... و ینکر بالعمل». تعبیری است مختصر و مفید و جامع! خوب گفته است!
 
از مرحوم میرزا محمود امام جمعه زنجان شنیدم که می‏فرمود: شیخ ابراهیم زنجانی، این اواخر پیش من آمده بود و بسیار قیافه تاریک و ظلمانی داشت.
 
شما مگر نشستنی هستید که آدم با شما بنشیند؟!
3. آیت‌الله حاج سید عزالدین حسینی زنجانی (فرزند آیت‌الله میرزا محمود حسینی امام جمعه زنجان، و مرجع تقلید معاصر) که سالها است در مشهد مقدس اقامت دارند، ماجرایی را که خود در حدود 10 سالگی شاهد آن بوده‏اند، چنین نقل کردند:
 
در زمان رضا خان، در منزل مرحوم والد (واقع در امیریه ـ منیریه تهران) جلسه روضه‏ای هفتگی برگزار می‏شد که عصرها تشکیل می‏شد. نیک به خاطر دارم یکی از روزها که اتاق پر بود و جمع زیادی از دوستان پدرم و علما و رجال وقت تهران، از جمله مرحوم محمدعلی بامداد حضور داشتند، شیخ ابراهیم زنجانی وارد شد.
 
توضیحاً باید عرض کنم که: مرحوم بامداد (1263ـ1321 شمسی) شخصیتی بود فاضل، دانشمند و آشنا با دروس حوزوی (تا سطح کفایه) و در عین حال بهره‏مند از مراتب تقوا و معنویّت. ایشان که علاوه بر فارسی و عربی، با برخی از زبانهای اروپایی ـ فرانسه ـ نیز آشنایی داشت، در طول زندگی ـ گذشته از یک دوره نمایندگی مجلس ـ متصدّی پستهای مهمّی چون ریاست کلّ معارف، مدیر کلّی اوقاف، ریاست دیوان جزای عمّال دولت، مستشاری دیوان عالی کشور، ریاست اداره نظارت دادگستری، مدیر کلّی وزارت عدلیه بود و این اواخر هم بازرس عالی دولت در بانک ملی شده و امضای او، در اوایل سلطنت محمدرضا، بر روی اسکناسهای وقت منقوش بود.
 
بامداد چندین سال ریاست انجمن ادبی را نیز بر عهده داشت و ابیات زیر که بخشی از یک چکامه مفصّل است، نمونه‏ای از طبع لطیف و نیز تعلّق وی به عوالم معنوی است:
 
جهان است چون منزل کاروانی
 که باید در او چند روزی بمانی
پس از چند روزی، بباید کز آنجا
 سفر سوی منزلگه جاودانی
طبیعتْ تمایل به بازیچه دارد
 گَهِ کودکی باشد از وی نشانی7
 
غرض آنکه، مرحوم محمدعلی بامداد شخصیتی فاضل و بامعنویّت بود. او با مرحوم والد ما اُنس بسیار داشت و در جلسات منزل وی شرکت می‏جست.
 
باری، من در حیاط سرگرم بازی بودم که شیخ ابراهیم، در حالیکه برف پیری بر سر و رویش نشسته و عصایی در دست داشت، وارد شد. به محض ورود او، مرحوم بامداد به طوربی‏سابقه و به نحوی که دلالت تام بر نفرت او از ابراهیم زنجانی داشت، از جا برخاست و از اتاق بیرون زد. به گونه‏ای که همگان متوجه امر شدند...
 
جلسه آن روز به پایان رسید و جمعیت پراکنده شدند. هفته بعد که مجلس تکرار شد، باز آقای بامداد در خدمت والد بود که شیخ ابراهیم وارد شد. این بار نیز به مجرّد رسیدن شیخ، مرحوم بامداد از جای خود برخاست و از اتاق خارج گشت. این بار، دیگر کاملاً روشن بود که بامداد، هم‏نشینی با شیخ ابراهیم را سخت مکروه می‏دارد و از آن گریزان است. شیخ ابراهیم، با مشاهده این صحنه موهِن که برای دومین بار انجام می‏شد، در صدد دفاع از خود برآمد و روی به بامداد کرد و گفت: «ما که آمدیم، باز آقای بامداد برخاستند! مثل اینکه تعمّدی در کار هست»! مرحوم بامداد نیز، با کمال صراحت و قاطعیت، فریاد برآورد که:
 
ـ بله آقا! متعمّد هستم! شما مگر نشستنی هستید که کسی با شما بنشیند؟!
 
سپس اشاره به مرحوم والد کرده و افزود: آقا میزبان‏اند و از بابِ «اَکرِموا الضَّیف...» 8 ناچارند بنشینند و شما را تحمل کنند. من که این محذور را ندارم...! و از مجلس بیرون زد.
 
آیت‌الله حاج سید عزالدین افزودند: من شیخ ابراهیم را آنجا دیدم، که چهره‏ای بسیار تاریک و ظلمانی داشت و با وجود پیری و سفیدی موی سر و روی، هیچ گونه اثری از روحانیت و معنویّت و عبادت در سیمای او دیده نمی‏شد (پایان کلام آیت‌الله حاج سید عزالدین).
 
مرحوم محمدعلی بامداد، از روزنامه نگاران و سیاسیون وارسته و مبارز عصر مشروطه محسوب می‏شود و برخورد تند وی با شیخ ابراهیم زنجانی، می‏تواند نُمادی از دیدگاه و برخورد منفی رجالِ پخته و دین باورِ مشروطیت با زنجانی باشد. سید الشعراء، شادروان امیری فیروزکوهی، مرثیه‏ای سوزناک با مطلع:
 
همرهان رفتند و من از کاروان وامانده‏ام
وای من، کـز کـاروان رفته برجا مانده‏ام
 
در سوک آن بزرگ سروده که در پایان مقدمه وی بر کتاب «علم اخلاق یا حکمت عملی» چاپ شده است. همچنین در سرگذشت خود نوشته خویش که در مقدمه دیوانش چاپ شده، می‏نویسد: در یکی از انجمنهای ادبی خصوصی پیوسته به حضور 3 تن از بزرگان می‏رسیده است: احمد بهمنیار، محمدعلی بامداد، و میرزا احمدخان اشتری. سپس در باره دو نفر اخیر می‏نویسد: «عارف و حکیم دانشمند، میرزا محمدعلی خان بامداد که هم در سیاست و هم در علم، از رجال مشهور بود و بیشتر اوقات خود را صرف تألیف کتاب و تربیت جوانان به حکمت عملی می‏نمود... . هرچند بامداد و... [ اشتری] هر دو عمری در سیاست گذرانیده و بسیاری از مقامات مهمّ دولتی را عهده دار بودند به اقلّ قلیل از حدّ معیشت می‏گذرانیدند و جز خانه‏ای محقّر و اثاثی مختصر چیزی برجای نگذاشتند... این هر سه بزرگوار شعری هم به تفنّن می‏گفتند و تخلّصشان بترتیب عبارت بود از: دهقان، بامداد، یکتا. بامداد مدتی هم روزنامه‏ای داشت به نام (بامداد روشن) و از مشروطه خواهان صدر مشروطه بود».9

مهدی بامداد (نویسنده کتاب مشهور «شرح حال رجال ایران») نیز، که برادر کهترِ محمدعلی بامداد است، شرحی خواندنی از سوانح زندگی، مناصب دولتی، خدمات علمی و اجتماعی، و شرکت فعّال وی در جنبش مشروطه به دست داده است. به نوشته وی: «محمدعلی بامداد... از ادبا و افاضل ایران بود و گواه بر فضلش مؤلَّفاتی است که از وی باقی مانده و بعض از آنها از قبیل حکمت عملی، الهامات خواجه و ادب چیست و ادیب کیست به طبع رسیده» است. وی تحصیل علوم دینی را در مشهد نزد آیات عظام میرزاحبیب خراسانی، فاضل ملاّ عباسعلی و آقازاده (فرزند آخوند خراسانی) گذراند. زان پس برای درک محضر آخوند خراسانی به تهران آمد تا به نجف برود که مواجه با شروع جنبش مشروطیت گردید و از این روی در پایتخت ماندگار شد و:

 

از روی ایمان و اعتقاد راسخ، مانند بسیاری از زعمای صدر مشروطیت، داخل در عملیات و اقدامات مشروطه خواهان به طور آشکار و پنهانی گردید. مسافرتی نیز راجع به این موضوعات به اصفهان نمود و مدتی در بین بختیاریها بود. با نجفقلی خان صمصام‌السلطنه و ضرغام‌السلطنه به اصفهان آمده و چندی نگذشت که به تهران بازگشت و در تهران مشغول به نوشتن مقالات بر علیه استبداد شد. در ابتدا نویسنده و سر دبیر چند روزنامه از قبیل آفتاب، شوری و غیره بود. بعد در اوایل جنگ بین الملل اول، خودش روزنامه‏ای به نام بامداد روشن تأسیس نمود که خیلی معروفیت و شهرت پیدا کرد و این روزنامه یکی دو بار اجباراً تعطیل و دوباره دایر گردید... 10
 
محمدعلی بامداد چون یکی از مخالفین سرسخت قرارداد 1919 وثوق‌الدوله نخست‌وزیر وقت با انگلیسیها بود از این جهت پس از اینکه مدتی مخفی بود، سرانجام دستگیر شد و به کاشان تبعید گردید. پس از سقوط وثوق‌الدوله...، دوستانش که در کابینه بعدی عضویت داشتند او را به اصرار وارد خدمت وزارت فرهنگ نموده به ریاست اداره معارف انتخاب کردند و چندی بعد هم به ریاست اداره اوقاف منصوب شد. از سال 1303 خورشیدی رئیس اداره فرهنگ و اوقاف فارس شد و بعد در دوره ششم از شیراز به نمایندگی مجلس... انتخاب گردید. هنگام اضافه کردن و تزیید حقوق وکلا، او یکی از مخالفین این طرح و لایحه پیشنهادی در مجلس بود و می‏گفت که نمایندگی مجلس باید یک شغل افتخاری باشد، نه اینکه وکلای مجلس بنشینند و حقوق خود را زیاد کنند. در سال 1306 خورشیدی که تشکیلات جدیدی به وزارت دادگستری داده شد او را نیز در این تشکیلات دعوت و وارد خدمت دادگستری کردند. در سال 1316 خورشیدی به واسطه رأیی که شعبه سوم دیوان عالی کشور داد و موافق نظر مقامات عالیه مملکتی [ = رضا خان و دستگاه او]نبود و مرحوم بامداد نیز در آن عضویت داشت شعبه مزبور بکلّی منحل گردید و اعضای آن منفصل از خدمت و خانه نشین شدند.
 
یک سال به بیکاری و انفصال از خدمت گذشت، سال بعد مرحوم بامداد دوباره به خدمت دعوت شد. چندی رئیس اداره نظارت بود و سپس مدیر کلّ وزارت دادگستری گردید. در سال 1321 خورشیدی به سِمَتِ بازرس دولت در بانک ملی انتخاب شد و تا سال 1330 خورشیدی در این سمت باقی بود، تا آنکه در این سال در اثر تصادم عمدی یا سهوی با دوچرخه سوار جوانی در پیاده‏رو به استخوان ران او آسیب سختی رسید و پس از مدتی بستری شدن در بیمارستان بانک ملی در مرداد ماه همین سال جهان را بدرود گفت و در امامزاده عبدالله (شهرری) به خاک سپرده شد. 11
 
برخورد تند و ستیزناک چنین شخصیت والا و فرهیخته‏ای با ابراهیم زنجانی، گویای بسی معانی تواند بود.
 
تعریض به ساحت پاک پیامبر (ص)
4. جناب یوسف محسن اردبیلی، در تابستان 1375 اظهار داشتند پدرشان آقا شیخ سلیمان می‏گفت: سالهای 1311ـ1312 در تهران بودم و در برنامه روضه یکی از دوستان شرکت می‏کردم. یک روز که وارد خانه دوستم شدم دیدم شیخ ابراهیم نیز آنجا است. صاحبخانه که مرا دید گفت: هان، خوب شد فلانی هم آمد! پرسیدم چه شده؟ گفت: این شیخ ابراهیم می‏گوید، محمد بن عبدالله (ص) برای دو کار انتخاب شده بود: 1. به مردم بگوید قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا 2. پول مردم را از دستشان بگیرد و ...!
 
بی‏قیدی نسبت به حجاب بانوان
5 . آیت‌الله حاج سید عزالدین، در ادامه بیانات گذشته، فرمودند: مرحوم آقا میرزا عباس طارمی، از شاگردان فاضل شیخ‌الشریعه اصفهانی، و خود مجتهدی پارسا و بزرگوار بود. وی در رثای حضرت سید الشهداء علیه السلام اشعار سوزناکی دارد که سالها پیش چاپ شده و در زنجان، در مجالس سوگواری می‏خوانند. 12 وی بسیار صریح اللهجه و رک گو بود و در حضور خود شیخ ابراهیم، از وی انتقاد بسیار می‏کرد.
 
از مرحوم آیت‌الله حاجی میرزا علی‏نقی حِلّی (عالم بزرگ زنجان) شنیدم که می‏فرمود: در جلسه منزل حاج آقا حسین رهبری (نماینده اسبقِ مجلس شورا از زنجان) بودیم که شیخ ابراهیم زنجانی و آمیرزا عباس طارمی وارد شدند (صاحب مجلس، از مریدان حاجی میرزا علی‏نقی بود). حاجی میرزا علی‏نقی نقل می‏کرد که ما چندی بعد با آقا میرزا عباس به بازدید شیخ ابراهیم رفتیم. آقا میرزا عباس در خلال صحبت رو به شیخ کرده و گفت: شما که به حجاب معتقد نیستید، پس بگویید رختخواب خانم را... (تعبیری دالّ بر بی‏قیدی ایشان...). 
 
6 . دکتر نورالدین مجتهدی نقل کردند: گفته می‏شد که ابراهیم زنجانی، دائم‌الخمر بوده است و نیز کمتر کسی از حواریّون و همفکران وی بود که درست از آب در آید! جالب اینکه نوعاً هم انحرافاتِ اعتقادی آنها، به تأثیر وی نسبت داده می‏شد!
 
یکی از پسران شیخ ابراهیم، محمد قزلباش نام داشت که از همسر اوّل وی بود و در زنجان پیشه معلّمی داشت. زنجانیها به محمد قزلباش ـ که فردی متدین و محترم بود ـ محمد بن ابی‏بکر می‏گفتند! دختر بزرگتر شیخ، رشیده خانم، در زمان رضا خان در جرگه پیشگامان کشف حجاب قرار داشت. دومی، موسوم به سعیده خانم، نیز مُکشَّفه (بی‏حجاب) بود و در اوایل سلطنت پهلوی دوم، زمان دکتر میلسپو، در استخدام وزارت مالیّه بود. در باره این دومی نیز، گفته می‏شد که از هواداران کسروی بوده و همین امر نیز سبب جدایی وی از همسرش شده است. 
 
در روضه منزل سلطان‌العلماء چه گذشت؟
7. مرحوم عبدالعظیم اوحدی (از زنجانیهای فاضل مقیم تهران که اخیراً درگذشتند) نیز در تاریخ 6 /1/1380 موردی را ذکر کردند که مرحوم میرزا عباس طارمی در منزل روضه آیت الله سید جلال‌الدین سلطان‌العلما در زنجان، به سبک و گویشِ خاصّ خویش، از شیخ ابراهیم سرخه دیزجی زنجانی بدگویی کرده بود. آقای اوحدی ابتدا توضیح دادند:
 
مرحوم آیت الله میرزا عباس طارمی، شخصیتی بسیار محترم و صریح اللهجه بود و از مطلعین زنجان (نظیر حاج آقا حسین رهبری، مجد ضیایی، و آیت الله حاج میرزا مهدی بزرگ خاندان میرزایی‏های زنجان) شنیدم که مرحوم طارمی در مجلس مؤسسان رضاخانی (1304 شمسی) به عنوان وکیل زنجان حضور داشت و زمانی که رضاشاه در حضور علما و رجال بزرگ کشور، نطقی دائر بر تقبیح قاجاریه و وعده اصلاح مملکت ایراد کرده بود، گفته بود: مشروطه هم این حرفها را به ما زده و عمل نشده است! به گونه‏ای که رضاشاه عصبانی شده و تا گوشهایش قرمز شده بود. مرحوم طارمی مجدداً افزوده بود: من حقیقت را می‏گویم، مرور زمان نشان خواهد داد! پیدا است این گونه سخن گفتن در برابر رضا خان که آن روز همه مخالفان را منکوب کرده و قدرت مطلقه را یکسره از آنِ خود ساخته بود، به راستی شجاعت و شهامتی شگرف می‏خواست.
 
مرحوم اوحدی افزودند: مرحوم سید جلال الدین سلطان‌العلما پنجشنبه‏ها در زنجان مجلس روضه داشت و رجال و بزرگان زنجان (از حاکم و رئیس نظمیه گرفته تا علما و تجار و سایر مردم) در آن شرکت می‏جستند و دو تالار پر از جمعیت می‏شد. روزی، در اوایل سلطنت رضاشاه، مجلس روضه مزبور برقرار بود و طبق معمول، علما و رجال گوناگون حضور داشتند. تا آنجا که به یاد دارم، حضرات آقایان: آقا شیخ فیاض سرخه دیزجی (مرجع بزرگ تقلید و صاحب حاشیه بر عروه)، آقا شیخ عبدالکریم خوئینی (شاگرد برجسته آخوند خراسانی، و پدر آقایان آل اسحاق)، آقا شیخ عبدالحسین قُلتوقی، آقا میرزا احمد دباغ، آقا میرزا محمود امام جمعه زنجان و عده‏ای دیگر نشسته بودند. شیخ ابراهیم زنجانی هم که از تهران آمده بود در مجلس حضور داشت. حتی داماد شیخ ابراهیم، حسن آقای رهبری، نیز که رئیس فرهنگ زنجان و مرد وَقور و محترمی بود، حاضر بود. در این اثنا میرزا عباس طارمی وارد شد و یکراست به سوی منبر رفت تا روی یکی از پله‏های آن بنشیند. مرحوم طارمی، واعظ و اهل منبر (به معنای رایج لفظ) نبود و لذا این کار وی مورد شگفتی واقع شد و مرحومان امام جمعه و سلطان‌العلما گفتند: آقا، آنجا ننشینید! طارمی گفت: سید، بگذار بنشینم، بگذار بنشینم! و نشست و با لحنی شوخی ـ جدّی سخنی گفت که مضمون آن چنین بود: اوشاق لار (بچه‏ها)! [ بعضی از] سرخه دیزجی‏ها خیلی بد می‏شوند و این شیخ ابراهیم از آن خیلی بدها است! و از منبر برخاست. جمعیت، با شنیدن این حرف، به خنده افتادند و حتی داماد شیخ ابراهیم نیز خندید.
 
این تُنبک تو از روضه سید محمد بهتر است!
8 . آیت‏الله حاج آقا عزالدین همچنین اظهار داشتند: شیخ ابراهیم، از طایفه رهبریهای زنجان (که طایفه‏ای بسیار متمکن و گسترده و وسیع الاطراف بود) همسر گزید. حاج هاشم رهبری ـ که از بزرگان آن طایفه، و شخصاً فردی متدیّن بود ـ نقل می‏کرد: همراه شیخ ابراهیم، با درشکه از تهران به زنجان می‏آمدیم که در خرّم درّه ـ واقع در 10 فرسخی زنجان ـ با جوانی مُطرب و تُنبَک به دست روبرو شدیم. جوانک، با دیدن شیخ، و به گمان اینکه لابد او نیز همچون دیگر عالمان این پیشه را سخت مکروه می‏دارد، به مخفی ساختن تنبک پرداخت که ناگهان بانگ وی برخاست که: نه! نه! بیا! بیا جلو! و تنبک را بنواز! این تنبک تو [ نعوذ بالله] از منبر و روضه سید محمد بهتر است!؟
 
آیت‌الله سید عزالدین توضیح دادند: مقصود وی، مرحوم آیت‌الله سید محمد موسوی زنجانی (پدر آقایان حاج سید رضا زنجانی فرید و حاج میرزا ابوالفضل موسوی زنجانی) بود که اتفاقاً در اوایل امر، وسیله پیشرفت شیخ ابراهیم و عامل رواج کار او ـ در برابر مرحوم حجه‌الاسلام ملاّ قربانعلی زنجانی ـ بود ولی بعداً که شیخ نقاب از چهره حقیقی خویش برگرفت و بر مؤیّدان نخستین خویش نیز طاغی شد، با شیخ شدیداً درافتاد. 13
این سخن پایان ندارد بازگرد       همت زنجانیان برگو چه کرد؟
این قدر دانم که آقای کرام          افتخار الحاج و الکهف الانام
پس حاجی سید محمد مجتهد    از دل و جان کرد بذل سعی و جدّ
عالمان شهر را از جمله پیش      گرد کرد از هر طرف بر گرد خویش
موجب الزام شرع مصطفی         بر مهاجرها به قم داده صدا
هم به طهران سفارت طاق طاق   تلگرافاتی به حسن اتفاق
گشت با امضای آقایان فوق         در ششم اخبار با صد گونه ذوق
الغرض با سوگواری تمام            همرهی خویش را در هر مقام
کرد هیئت با تواتر هر زمان          بر قم و طهرانیان خاطرنشان
هم به زنجان کرد آهسته صلا      الصلا ای پاک بازان الصلا...».
 
ر.ک، تاریخ مشروطیت ایران، ج اول: در ماده تاریخ و چگونگی جنبش ملی و تشکیل مجلس مقدس شورای ملی، به سعی و اهتمام آقا شیخ علی‏اکبر رئیس معارف و اوقاف قزوین، صص 46ـ47.
 
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
1 . سخنرانى امام در تاریخ 27/ 8 /59 . ر.ک، تاریخ معاصر ایران ازدیدگاه امام خمینى، ص 70 .
2 . به گفته استاد معظم حجهْ‌الاسلام و المسلمین على دوانى: امام با جمعى از یاران خود «زمستانها در حجره مرقد شیخ شهید فضل‏الله نورى گرد مى‏آمدند و باز پس از برگزارکردن نماز مغرب و عشاء» بدون همراهى با اصحاب «پراکنده مى‏شدند» سرگذشتهاى ویژه از زندگى حضرت امام خمینى...، 6 / 58 .
3 . ر.ک، گفتگو با حسین مکى، مندرج در: تاریخ معاصر ایران، سال 1، ش 1، بهار 76، ص 185، سخن امام در 2/2/58 به حسین مکى که: «چرا راجع به مرحوم شیخ فضل‏الله چیزى نمى‏نویسید؟».
4 . بار پروردگارا، فرجام کارهاى ما را ختم به خیر گردان، و ما را لحظه‏اى به خودمان وامگذار!
5 . رابطه فراماسونرى با صهیونیسم و امپریالیسم، 1/364.
6 . الفهرست لمشاهیر علماء زنجان، ص 95. یعنى: عالمى بافضل و زشت کردار بود.
7 . براى اشعار حکیمانه وى ر.ک، سخنوران نامى ایران در تاریخ معاصر، محمد اسحاق، 2/103ـ 108 .
8 . حدیثى مشهور است: مهمان را گرامى بدارید، هرچند کافر باشد!
9 . دیوان امیرى فیروزکوهى، به کوشش امیربانوى امیرى فیروزکوهى، ص 36 .
10 . در باره مخالفت «بامداد روشن» با روس و انگلیس، و جانبدارى آن از آلمان و عثمانى در جنگ جهانى اول، ر.ک، اسناد مطبوعات...، به کوشش کاوه بیات، 1/ 268ـ269؛ راپرتهاى پلیس مخفى، ص 43 ـ ع. منذر.
11 . شرح حال رجال ایران، 3/420ـ422. براى آشنایى با سوانح زندگى و آثار و خدمات محمدعلى بامداد، همچنین ر.ک، مقدمه دکتر محمود بامداد بر «ادب چیست؟ ادیب کیست؟»، اثر آن مرحوم، صص الف ـ هـ؛ مقدمه بلند و ممتّعِ امیرى فیروزکوهى بر چاپ دوم «علم اخلاق یا حکمت عملى»، اثر دیگر آن مرحوم، صفحات الف ـ ک؛ سخنوران نامى ایران در تاریخ معاصر، محمد اسحاق، همان، 2/100ـ 108؛ زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، حسن مرسلوند، 2/ 25ـ27؛ گلزار معانى، احمد گلچین معانى، صص 127ـ 138؛ اسناد مطبوعات...، به کوشش کاوه بیات، 1/ 268ـ269؛ راپرتهاى پلیس مخفى، ص 43).
12 . به نوشته آقاى کریم نیرومند: میرزا عباس طارمى متخلص به رازى 1295ـ1351 ق در نجف نزد کسانى چون آخوند خراسانى و شیخ الشریعه تحصیل کرده و «محقق عظیم السأن و فصیح البیان و نیک تصرف و سلیم النفس و مفید و مرجع بود» و «قریحه سرشار و اشعار لطیف و آبدار» داشت. کتاب او «نتیجهْ‌الحیات» در شعبان 1340 ق در تهران، مطبعه مجلس، چاپ شده است. در 10 شعبان 1351 ق درگذشت و در حضرت عبدالعظیم علیه السلام به خاک رفت (سخنوران و خطاطان زنجان، ص 198). در باره زندگینامه و خصوصیات مرحوم طارمى (بویژه شجاعت و صراحت لهجه شگرف وى) همچنین ر.ک، سلطنت علم و دولت فقر...، 1/601 و 682ـ686.
ضمناً در گزارشهاى فورتسکیو (کاپیتان انگلیسى) راجع به مجتهدان زنجان در زمان احمدشاه، ذیل عنوان «حاجى میرزا عباس» مى‏خوانیم: «زیرک، بانفوذ و بسیار محترم است. رهبرى دمکرات است، اما نه از نوع افراطى. گزارش مى‏شود (نوامبر 1920 / ربیع الاول 1339 هـ.ق) که اکثر زنجانیها طرفدار انتخاب او به عنوان وکیل مجلس هستند». ر.ک، رجال تهران و برخى ولایات شمال غرب ایران، فورتسکیو، ص 119 .
13 . آیت‌الله حاج سید محمد موسوى، از علماى برجسته زنجان و مؤسسان مشروطه در آن شهر بود. میرزا غلامعلى مهاجر زنجانى مقیم قزوین متخلص به طالعى در منظومه «تاریخ مشروطیت ایران» تحت عنوان: «اقدامات و تلگرافات حضرات حجج الاسلام و المسلمین آقاى... حاجى سید محمد آقا و آقاى... حاجى میرزا ابوالمکارم آقا و آقاى... آخوند ملا ابراهیم و آقاى... آقا شیخ ابراهیم و آقاى... آقا شیخ احمد... و آقاى... نایب الصدر و آقاى... آقا میرزا عبدالرحیم و...سایر آقایان علماء زنجان دامت برکاتهم و کثرالله امثالهم به قم و طهران» مى‏نویسد.

منبع:موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

آرشیو مطالب
نظر سنجی
بسیار سپاسگزارم تا نظر خود را در مورد مطالب سایت بفرمایید






صفحات ویژه
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

کلیپ موبایل

دانلود فیلم

نرم افزار موبایل

قائم پرس